بچهتر که بودم، مثلا بین سنین ۱۰ تا ۱۶ سالگی، زمان خیلی آهستهتر میگذشت. به این معنا که از صبح ساعت ۸ یا ۹ که بیدار میشدم، تا بعدازظهر هرروز هزارتا کار میکردم. مدرسه میرفتم، ناهار میخوردم، کلاس آموزشی میرفتم، بسکتبال میرفتم، کلی کار دیگه میکردم و بعد از اینکه همش تموم میشد و تایمم خالی میشد تازه نگاه میکردم به ساعت و میدیدم شده ۶عصر! تازه ۶عصر از خونه میرفتم بیرون برای بازی و دوچرخهسواری و...
از سالهای آخر دبیرستان و تا سال کنکور هم تقریبا به همین منوال بود، اما حس میکردم که یکم گذر زمان تغییر کرده و انگار سرعتش بیشتر شده.
با شروع کارشناسی و ورود به دانشگاه، بویژه بعد از اتفاقات آبان و دیماه اون سال و بعد از اون همهگیری کرونا، وتا اواخر سال ۴۰۲ این سرعت گرفتن گذر زمان بهشکل محسوسی دیده میشد و نهتنها من، بلکه همه دوستان و همکارانم هم به بیشتر شدن سرعت گذر زمان اعتراف میکردن و میگفتن که چنین احساسی دارن. میگفتن که حس میکنن زمان خیلی سریعتر از اونچه که در کودکی و دوران مدرسه تجربه میکردن داره میگذره و مثلا میبینی یک روز کامل گذشته و تو حتی یک مرحله از روتین عادی زندگیت رو هم تموم نکردی.
ولی قضیه برام از اینجا جالبتر میشه که از روز ورود به نوروز ۴۰۳ تا به امروز، باز هم شکل گذر زمان تغییر کرده و امروز که این رو مینویسم احساس میکنم زمان از موقعی که از خواب بیدار میشم(مثلا ۸ یا ۹ صبح) تا ساعت ۴ بعدازظهر با سرعت کمتر، یعنی مثل دوره مدرسه گذر میکنه، ولی یکهو از ساعت ۴ بعدازظهر به بعد(تا ۱۲ شب) سرعتش خیلی بیشتر میشه و من یکی عملا از ساعت ۴ بعدازظهر تا ۱۲ شب رو نمیفهمم چطوری رفته و چیکارها کردم تو اون بازه!!
بنظرم واقعا یهچیزی این وسط وجود داره که یکی مثل من هیچوقت قرار نیست بفهمتش.