تماشای سریال یوفوریا (سرخوشی) رو فکر کنم دوسال پیش به پیشنهاد عزیزی شروع کردم. اولش یک گارد شدیدی نسبت بهش داشتم. چون من که اصولا آدم سریال ببینی نیستم، با چیزایی که در مورد فضای "تینیجری" و محوریت موضوع سریال، یعنی دراگ، س.کس، حال خرابی نوجوانان امریکایی و... ازش شنیده بودم، تو ذهنم تصویر خیلی مستهجن و دست پایینی ازش ساخته بودم. اینطوری بودم که هرکسی که میشینه و این سریالهای سطحی و چرند با موضوعات عموما ضعیف رو دنبال میکنه حتما آدم کمسواد و جوگیریه که فقط برای جا نموندن از ترند روز و محتوای Main stream اونارو دنبال میکنه...
وقتی تماشای سریال رو شروع کردم جالبه که همون محتوای اروتیک و فضای بخصوص سریال من رو مجذوب خودش کرد و باعث شد تا بشینم و ادامه اپیزودها و روند داستان رو دنبال کنم. میشه گفت فصل اولش واقعا بلحاظ فیلمنامه تقریبا همون چیزی بود که تصور میکردم و تقریبا چیزی برای ارائه نداشت. یک فضای ملتهب و پرآشوب از زندگی چند نوجوان امریکایی که درگیر مسائلی شدن که من جوان ایرانی شاید صدهابار بدتر از اونها رو به چشم دیدم و تجربه کردم. پس بدین ترتیب بجز محتوای اروتیک و تصاویر و قابهای آرتیستیکی که سریال بهم ارائه میداد تقریبا دنبال چیز دیگهای نمیگشتم.
فصل دو سریال اما جالبتر بود! همون داستانهای نیمهپخته و شاید بیاهمیت فصل اول حالا تبدیل به درامی جذاب شده بود واسم. سرگذشت هر کارکتر رو با جدیت بیشتری دنبال میکردم و دیگه این سریال از نظرم یک سریال صرفا تینیجری خام بیمحتوا نبود و بیشتر داشتم با ابعاد هنری و سینمایی اثر ارتباط میگرفتم. فصل دوم سریال به حدی برام جذاب شده بود که فکر کنم کلش رو تو دو روز تماشا کردم و بعد نشستم به فکر کردن راجع به پلات فیلم و ماجراهایی که اونجا و تا آخر اپیزود نهایی اتفاق افتاده بود.
اما فصل سوم! به جرات میتونم بگم که تو این فصل سریال کاملا از اون فازی که اول فکر میکردم داره فاصله گرفته و یجورایی تبدیل شده به یک اثر فاخر! از کادر تصاویر گرفته، تا گریمها، شخصیتپردازی، سناریو و فیلمنامه، توییستها، سرگذشت کارکترها و حتی دوز دراگهای سریال هم بالاتر رفته... بهطور خلاصه و ساده همهچیز تو این فصل خیلی بهتر شده از نظر من. تا اینجا که سه اپیزود ازش منتشر شده نشستم و هر سهتا رو تو یک روز تماشا کردم و حالا عجیبه، اما واقعا اشتیاق دارم برای انتشار اپیزود جدید تا برم سریع دانلودش کنم و ببینمش.