دارم به وضعیتی که دچارش هستیم نگاه میکنم. اقتصاد فروپاشیده، تورم وحشتناک و قیمتهای نجومی و اقلام و کالاهایی که خریدشون داره تبدیل به آرزو و رویا میشه. مواد غذایی گرون و بیکیفیت، خرید کالابرگی از فروشگاههای زنجیرهای(اونم فقط کالاهای اساسی زندگی مثل گوشت و تخممرغ)... فروشگاههای پوشاک و مد همه خالی از خریدار، موبایل و کامپیوتر و... هم که کلا تو خواب باید ببینیم.
از اونطرف شرایط نه جنگ نه صلح دهنمونو صاف کرده. جو حاکم بر همه شهرها امنیتی و ایستها و گشتهای بازرسی راه به راه برقررارن و دنبال زیربغل مار میگردن تو صندوق ماشین من.
وارد 73امین روز قطع سراسری اینترنت شدیم و شاهد هیچ حرکتی از سوی هیچ فرد یا نهادی در جهت تلاش برای برقراری دوباره دسترسی مردم به اینترنت نیستیم و انگار کل دنیا فراموش کرده که کشوری به نام ایران و مردمانی که ایرانی خوانده میشن وجود داره. انگار این خفقان و ساکت کردن اجباری مردم ایران نه تنها براشون بیاهمیت نیست، بلکه بهنفعشون هم هست. وگرنه این مدل سکوت اختیار کردن و هیچکاری نکردن در قبال این سانسور و قطع وحشتناک خیلی نوبره.
کاری ندارم. داشتم در کل به این چندتا فاکتور که امروزه دلایل اصلی احساس فلاکت و سردرگمی مردم هست نگاه میکردم و همزمان فاکتورها و علل متعدد دیگری هم تو ذهنم میومد که همشون باعث ایجاد حس سرخوردگی و عدم ارزشمندی در مردم میشه. از همین دلایلی که گفتم بگیرید تا چیزای دیگه...
نمیخوام و نمیتونم درست و کاملتر از این بنویسم. ولی حس میکنم به عنوان یک ایرانی هیچ ارزش و ارجی در جهان ندارم و ایکاش من هم همزمان و همراه با دوستانم برای داشتن یک زندگی آبرومندانه و شریفتر مهاجرت میکردم. هرچند تا جایی که متوجه شدم اون عزیزان دور از وطن هم احساس ارزشمندی نمیکنن و مثل ماهایی که در این جغرافیا گرفتار شدیم درگیر هزار استرس، ناراحتی و نگرانی هستند که باعث میشه مثل ما حس خوبی به روزگار و جهان نداشته باشن..
این خیلی ناراحتکننده و دلسردکنندهست. درسته، اما باید امیدوار بود. بالاخره یه روزی تایم خوشی و سرافرازی ما هم میرسه.