Die Katze

بعد از حدود 14 روز برگشتم خونه خودمون و گربه‌مو دیدم که تو راهرو نشسته و داره گربه‌های تو حیاط رو نگاه می‌کنه که با هم بازی و دعوا می‌کنن. من دیدمش نشسته تو پاگرد و پایین رو نگاه می‌کنه. اما اون اول حواسش نبود که من از پشت سرش دارم میام بالا. وقتی بهش سلام دادم و برگشت و من رو دید؛ قشنگ دیدم که خوشحال شد و شروع کرد خودش رو برام لوس کردن! از اون ساعتی که رسیدم خونه همش دم پای منه و هرجا میشینم میاد اون نزدیک دراز میکشه. 🥰😬

حالا الان عذاب وجدان دارم که فردا باز قراره برگردم. 

Thu 30 April

خب، امروز هم دیر از خواب پاشدم. البته پنج‌شنبه‌ست و نیازی به سخت گرفتن نیست.

هوای امروز فعلا آفتابیه، با وجود چندتا ابر تو آسمون هم قیافه شهر خیلی قشنگ شده. قصد دارم اگر هوا آفتابی بمونه برم دوچرخه‌سواری؛ آخه از ۳ روز قبل که چرخم رو از انباری آوردم که بهش برسم و سوارش بشم بارون‌های سیل‌آسا شروع شد و از اونموقع تا الان نتونستم باهاش برم بیرون. 😂🚴

Summer ☀️

هیچی؛ فقط خواستم به این اشاره کنم که ۵۴ روز تا تابستون مونده. 🌞⛱️🍉

 

edit explore dashboard