حقیقتا زیباست! 

نشستم رو نیمکت تو پارک، دوچرخه رو تکیه دادم به جدول کنار باغچه، یه پدر با پسر بچه‌اش دارن با گوشی بازی میکنن و نوبتی مراحل رو رد میکنن، اونطرف یه دختربچه که یه گل زرد از باغچه برداشته و زده تو موهاش داره دنبال یه پروانه سفید کوچولو میدوعه، ۶تا پیرمرد با واکر و عصا و صندلی دورهم یجا جمع شدن و حرف میزنن، مردی که از پشت سرم رد میشه داره از نون سنگک تازه و داغی که تو دستشه میخوره و قدم میزنه، یه خانمی اونطرف رو نیمکت نشسته داره به آرایشش رسیدگی میکنه...

جریان داره‌ها! خیلی سنگینه، اما به‌شکل عجیبی هنوز یسری جزئیات جالب و قشنگش حفظ شده و هرروز تکرار میشه.