امروز، روز خیلی زیاد خفنی نبود حقیقتا. اول از همه که خیلی دیر از خواب بیدار شدم، دوم خیلی هم دیر صبحانه رو خوردم(طرفای ساعت 1 ظهر بود!!)، سوم، هوا با اینکه بارونی و خیلی دلچسب بود، اما خب از اونجایی که قرار بود امروز رو برم دوچرخهسواری یکم تو ذوقم خورد.
تا عصر تقریبا مشغول به انجام هیچ بودم و یجوریایی به بطالت گذروندم. عصر اما رفتم بیرون، یه قهوه گرفتم، دوساعتی پیش دوستم بودم و موزیک گوش دادیم. بعد از اون رفتم یه کافه دیگه، تنهایی نشستم یه چای و کیک سفارش دادم و بعد ساعت 10 شب بود که ماشین گرفتم و برگشتم خونه پشت سیستم.
ناگفته نماند در این چندساعت البته همش تو بلاگیکس بودم و پستهای مردم رو میخوندم و همزمان درحال ور رفتن با کدهای قالبم بودم تا باگهایی که داده رو برطرف کنم. اما خب تهش نشد و برگشتم به همین نسخه فعلی.
خلاصه که امیدوارم فردا روز خفنی باشه.

