Why?

آقا باگ‌های بلاگیکس چرا تمومی نداره؟

من متن پست قبلی رو از نوت گوشیم کپی+پیست کردم اینجا و میبینم که انگار سایز فونتش فرق داره با بقیه پست‌هام! 

تازه موقع پیست کردن تو قسمت ایجاد پست‌ هم کلی دردسر داره و نمیشه متن رو به همون تمیزی که از جای دیگه کپی کردی اونجا بندازی...

First cycling route of the season

خب! امروز هوا آفتابیه، با ابرهای قلمبه قلمبه سفید و بزرگ؛ و از اونجایی که عزم داشتم دوچرخه رو دربیارم و برم رکاب‌زنی پس این‌کار رو کردم. و تو همین روز اول از سال جدید که سوار دوچرخه میشم دارم تمام رکوردهای قبلی خودم رو جابجا میکنم. تا این‌لحظه که این پست رو می‌نویسم یچیزی حدود ۱۲ کیلومتر رو رکاب زدم و تا شب برنامه رکاب‌زنی ادامه داره. 
حالا موندم با این بسته‌ای که وسط راه دارم تحویل میگیرم چطوری تا آخر شب سر کنم و برگردم خونه! 🚴🌞

Cube

دقیق یادم نمیاد تو چه تاریخی، اما اوایل پاییز ۱۴۰۳ بود که خیلی یکهویی و رندوم تصمیم به طراحی این پوستر گرفتم.

پوستر تمرینی برای یک رویداد نمایشگاهی خیالی با عنوان مکعب/ cube. 

Thu 30 April

خب، امروز هم دیر از خواب پاشدم. البته پنج‌شنبه‌ست و نیازی به سخت گرفتن نیست.

هوای امروز فعلا آفتابیه، با وجود چندتا ابر تو آسمون هم قیافه شهر خیلی قشنگ شده. قصد دارم اگر هوا آفتابی بمونه برم دوچرخه‌سواری؛ آخه از ۳ روز قبل که چرخم رو از انباری آوردم که بهش برسم و سوارش بشم بارون‌های سیل‌آسا شروع شد و از اونموقع تا الان نتونستم باهاش برم بیرون. 😂🚴

نه‌خیر!

یعنیا! این بی‌شرفای حرومخور میلیارد دلاری پای این وبسایت‌های تخیلی بله مله و ایتا پیتا پول ریختن، عملا پول‌پاشی کردن و میکنن واسه این بقول خودشو "سوپراپلیکیشن" ها که هر ده دقیقه یکبار قطع باشه.

نه میشه داخلش مثل آدم پیام ارسال و دریافت کرد، نه سیستم اعلان دارن که بفهمی کی بهت پیام داده، نه حتی درست اپتیمایز شدن واسه دستگاه‌های مختلف(دو دقیقه کار میکنی از شدت لگ و باگ‌هایی که دارن گوشی داغ میشه و باتریش میره زیرزمین) اونم از وضعیت پشتیبانی از فایل‌هاشونه که بیشتر از ۵۰ مگابایت نمیتونی ارسال کنی!!! از رابط‌کاربری افتضاح و لوگو و هویت چرتشونم که نگم، یکی از یکی زشت‌تر و داغون‌ترن.

واقعا دیگه دارم رد میدم. بی‌شرفا اینترنتو بستید ملت رو خون‌به‌جگر کردید، اینم از سرویس‌دهی و خدمات و اپلیکیشن‌های مزخرفتونه!! 

Connection

قدیما تا جایی که من یادم میاد، اون زمانهایی که فیسبوک بین مردم جاافتاده بود و بحث هر جمع و مکانی سر این بود که کی چندتا "فرند" داره؟ یا اینکه فلانی رفته تو لیست فرندهای "فلان دختره"، پس حتما آدم خفنیه و اینها؛ اون زمان خبری از فیلترینگ(یا بهتره بگم قطعینگ) به این صورتی که امروز شاهدش هستیم نبود. اما یادمه فیسبوک از قبل اینکه من واردش بشم رفته بود تو فیلترینگ و من بچه‌سال هم از اونجایی که نمیتونستم واردش بشم و برم و به دوستای هم محله‌ایم درخواست "فرند شدن" بدم، پس پرس‌وجو کردم و فهمیدم یسریا میگن که میشه با نرم‌افزاری به اسم سایفون دوباره رفت تو فیسبوک...

خوشحال شدم، رفتم یذره تو مارکت‌پلیس‌ها رو گشتم و بالاخره این Psiphon رو گرفتم. بعد از نصب سایفون وارد فیسبوک شدم و تو اون سن و سال کم، فکر کنم 11 یا 12 سالم بود، با دنیای عجیب و جالب سوشال‌نتورک آشنا شدم. بگذریم، چندصباحی با همون سایفون به فیسبوک و توییتر و ال و بل که الکی رفته بودن تو فیلتر وصل میشدیم و خوش بودیم از اینکه جایی هست تا عکس و محتوای متنی ببینیم و ایجاد کنیم و با دوستامون در تعامل باشیم. سایفون ما رو فقط اندازه یه دکمه بیشتر از فیسبوک دور کرده بود.

مدتی گذشت، شاید حدود 4سال بعد بود، فیسبوک کمرنگتر شده بود و جای اون مسنجرهایی مثل: لاین، کیک، وایبر، ویچت و... اومده بودن که ما هم همسو و همراه با سیل کاربران به اون پلتفرمهای جدید کوچ کرده بودیم. یکم که داشتیم به اونجا عادت میکردیم، به خودمون اومدیم و دیدیم که زدن و برخی از اونارم فیلتر کردن! و این بن‌بست‌ها دیگه با اون نسخه قبلی سایفون باز نمیشد که! باید میرفتیم یه‌سری دربازکن جدید مثل لنترن میگرفتیم که کار کردن باهاش یکم سختتر از سایفون، ولی رابط کاربریش بهتر از اون بود. مثلا تو اینجا باید قبل از زدن دکمه اتصال، سرور یا آی‌پی کشوری که میخواستی باهاش وصل شی رو انتخاب میکردی که خب ما هم رو هرکدوم که وصل میشد میزدیم. این دربازکنهای جدید که سیستمشون هم بروز بود بین ما و پلتفرم‌های اجتماعی و دوستانمون اندازه دویا سه دکمه فاصله ایجاد کرده بودن.

باز یکم دیگه هم گذشت، اینبار با بسته شدن بساط وایبر و روی کار اومدن تلگرام(فکر کنم سال 2015 یا 2016 بود)، مردمی که از دور زدن محدودیتهای اینترنت و همینطور رابط کاربری کهنه و خسته‌کننده وایبر کلافه شده بودن همگی کوچ کردن به سمت تلگرام. تو همین سالها بود که نسخه‌های میانی اینستاگرام هم کم کم بین کاربران ایرانی رایج شد و دوره‌ای بود که یکسریا تازه داشتن از هم "آدرس اینیستاگِرام" هم رو میگرفتن. یادم میاد اون زمان هم بحث این وجود داشت که کی از همه فالوورهای بیشتری داره و شاخ محسوب میشه!؟ با اینستاگرام و تلگرام جدید که هم اسماشون شبیه به هم بود و هم دسترسی بهشون وجود داشت مردم واقعا حال بهتری داشتن، میتونستن فعالیت مجازی داشته باشن و به هم بدون دردسر پیام بدن!!! تو این دوره البته بیشتر بلاگ‌نویسها و متخصصین شبکه داشتن تو توییتری که بین مردم عادی زیاد مطرح نبود، حرص و جوش فیلترینگ شبکه‌ها و پلتفرمهای مختلف رو میخوردن و همش سعی در اطلاع‌رسانی به بقیه در مورد عواقب این محدودیت‌ها داشتن. 

باز یکم دیگه گذشت، فکر کنم سال 2017 یا همین حدودا بود که بعد از یکسری جریانات و بخاطر یکی دوتا کانال تلگرامی خبری، دوتا شبکه محبوب تلگرام و اینستاگرام هم رفتن زیر تیغ فیلتر و محدودیت. اینبار حتی دربازکنهای لنترن و سایفون پرو هم برای آزاد شدن دسترسی کارساز نبودن. و شما باید نسخه‌های پولی دربازکن‌های بخصوص گوگل‌پلی رو میخریدی تا بتونی از اینا استفاده کنی. هرچند من خودم به شخصه یسری دربازکن‌های مفتکی استفاده میکردم و سرعتشون هم اوکی بود. خلاصه، تا اینجای داستان میشد بگی تقریبا هیچ پلتفرمی باقی نمونده که اینا نبسته باشنش و یجورایی نصب دربازکن روی گوشی دیگه اجباری شده بود، چون برای استفاده از هر شبکه اجتماعی بهشون نیاز داشتی.

 

بازم گذشت؛ رسیدیم سال 98! و دیگه از اتفاقای تلخ اون سال نگم که شروع بستن کامل اینترنت بود؛ محدودیت که هیچ! بعد از اون قطعی هم وقتی دوباره اینترنت برگشت منِ دانشجوی چوس‌ترم متوجه شدم نه‌تنها تلگرامم که از قبل فیلتر بوده همچنان هم فیلتره، بلکه مارکت‌پِلیسهای نرم‌افزار اندروید مثل گوگل‌پلی‌استور هم فیلتر شده!(من اینطوری یادم میاد). اینستا و فیسبوک و توییتر هم که خدا رحمت کنه؛ از قبل رفته بودن. اینبار نه تنها برای استفاده از پیامرسان و شبکه‌های اجتماعی، بلکه برای دانلود ابزارها و دریافت بروزرسانی‌های نرم‌افزارهای موبایل و همینطور سیستم‌عامل گوشیامون هم باید از دربازکن‌های پیشرفته و قوی استفاده میکردیم...

 

مدت کوتاهی گذشت تا اینکه همه‌گیری کووید شروع شد و کل جهان به‌یکباره رفتن تو قرنطینه و هرکی شروع کرد واسه خودش نون پختن و فیلم دیدن و شست‌وشوی درز و دورز خونه و ماشین و هرجای دیگه‌ای... تو این مدت قرنطینه اما وضعیت محدویدت‌های موجود در این شبکه‌ها بهتر که نشد هیچ، بدتر هم شد. فکر کنم از همین دوره بود که شبکه توییتر که قدمتی تقریبا به اندازه فیسبوک داره تاازه تازه بین مردم ایران جا افتاد و یکدفعه کامیونیتی کاربرای فارسی‌زبانش خیلی گسترده شد. آره تو دوره کرونا بود. بعد از گذشت تقریبا دوسال و خرده‌ای از قرنطینه و همه‌گیری کرونا و شروع واکسیناسیون و کم کم ریشه‌کن شدن اون بلای چینی؛ مردم دوباره سرکار و کلاس درس و محیط جامعه حاضر شدن، اما همچنان با شبکه‌ای که تا خرخره محدود شده و راهکارش همون دربازکن‌های جاافتاده و کارراه‌اندازه دست‌و‌پنجه میزدن. 

 

سال 401 شد، شهریور و شروع یکسری اتفاقات تلخ دیگه که بهونه قطع سراسری اینترنت برای بار دوم بود؛ البته اون اتفاقا نبود که باعثش شد، هممون میدونیم که دکمه اینترنت دست کیاست. بگذریم. بعد از اون قطع سراسری اینترنت و گذشت چندماه از اتفاقات اون تاریخ، اینبار که دوباره اینترنت وصل شد(وصل که چه عرض کنم، فقط سر شلنگ رو شل‌تر گرفتن که یذره دیتا بیاد بیرون و بره)، دیگه حتی هیچکدوم از اون دربازکن‌های خوب قبلی هم کار نمیکردن و از اینجا به بعد باید کمی فنی‌تر با محدودیت‌های جدید سرشاخ میشدیم. اینطوری که بجای زدن یک یا دوتا دکمه و اتصال به اینترنت و منابع مورد نیاز، باید یکسری کد json از دربازکن‌فروش یا کانال‌های صلواتی دریافت میکردیم، اینارو میبردیم توی یک کلاینت بخصوص، اونجا قرار میدادیم، پورت و رمز و... واسش تعریف میکردیم تا بالاخره بعد از گذشت چند مرحله بتونیم از اینترنت بی‌کیفیت و کم‌سرعتی که سالهاست به‌رومون بسته شده بهره ببریم. این اتفاق و این شیوه‌ جدید اتصال مارو از فیسبوک به اندازه 6 یا 7 مرحله دورتر کرد! 

این وسطا و تو جنگ 12 روزه هم اندازه همون 12 روز دوباره اینترنت بصورت کامل قطع شد البته...

لیکن از اون سال وتا دیماه سال گذشته، و اون شب‌‌های تاریک و خونبار، ما عادت کرده بودیم تا به همون روش نیمه‌فنی جدید خودمون رو به دوستان، آشنایان، خانواده، فرندها، فالوورها، چت‌ها، منابع علمی، سرگرمی، فیلم و سریال و... که همه دنیا با یک نگاه میتونن ازشون بهره بگیرن، وصل کنیم. ولی از بد روزگار و نامردی یه عده، اینترنت تو اون تاریخ تیره دوباره به مدت 3 هفته بطور کاامل کامل بسته شد!!

البته دوباره تو بهمن‌ماه بود که دسترسی(با همون شیوه سخت) برای مدت کوتاهی برقرار شد. ولی از شروع این جنگ 39 روزه، اینترنت برای بار 5امه که بصورت کامل قطع میشه و الان ما در روز 61ام قطع کامل اینترنت به‌سر می‌بریم. حالا و بعد گذشت 61 روز، متوجه شدم که اگه بخوام دوباره به فیسبوک، توییتر یا اینستاگرامم سر بزنم، هیچکدوم از اون روشهای قبلی جواب نمیده.

یا باید از خود گردانندگان اینترنت باشم و سیم سفید دستم بگیرم، یا باید برم و با احراز(چه هویتی؟) تو طرح مسخره اینترنت پرو شرکت کنم و با صرف هزینه گزاف وصل بشم، یا باید خودم رو به یک متخصص خبره شبکه و امنیت سایبری تبدیل کنم، که با امکانات و دسترسی‌های موجود فعلی نمیشه؛ یا هم اینکه باید بیام اینجا و داستانم رو برای شما بنویسم و مختون رو لگدمال کنم با این طرز نوشتنم... و نگاه کنم به سِیری که توی این سالها طی شده، از زدن یک دکمه و ورود بی‌دردسر به فیسبوک، تا رو آوردن به نگارش کدهای مختلف و ایجاد درگاه در شبکه و راه‌اندازی سرور شخصی و http و ال و بل و هزاران ساعت کدنویسی و دور زدن انواع درب ضدنفوذ.. فقط برای اینکه بتونیم با "فرندهامون" حرف بزنیم و اخبار و مطالب موجود تو شبکه بین‌المللی رو دنبال کنیم.

 

9 اردی‌بهشت 1405.

 

Summer ☀️

هیچی؛ فقط خواستم به این اشاره کنم که ۵۴ روز تا تابستون مونده. 🌞⛱️🍉

 

حوش مثنوعی ایرانی

واقعا دیگه کار با GapGPT مسخره داره حالم رو بهم میزنه! اینا دقیقا تنها کاری که کردن اینه که اومدن یک دروازه روی مسیر دسترسی کاربر به مدلهای زبانی معروف و معتبر دنیا مثل ChatGPT, Gemini, Grok و... ساختن. حالا خودشون تصمیم میگیرن که چه دستوراتی از این دروازه به سمت اصل مدلهای زبانی خارج بشه و همچنین چه نتایجی از سمت اون مدلها به طرف کاربر برگرده. این وسط هم هربخشی از نتایج یا دستورات رو که خودشون صلاح بدونن میتونن از مسیر حذف کنن که این کار توی نتیجه دریافتی از طرف مدلها خیلی تاثیر میذاره. ضمن اینکه به‌طور واضح در برخی مواقع نمایش نتایج دریافت شده توسط مدل اصلی رو وسط کار قطع میکنن تا شما به عنوان کاربر با درخواست دوباره یا ایجاد دستور جدید از امتیازهای اشتراکتون استفاده کنید که زودتر تموم شه و مجبور به خرید دوباره اشتراک بشید. همینقدر پررو، وقیح، بدردنخور و دریده هستند.

Price tag!

پا شدم الان کار رو شروع کنم. گفتم بذار همزمان از سوپرمارکت اسنپ 4تا قلم خوراکی واسه صبحانه بگیرم که تا اونا میرسه خودمم بخشی از کار رو جلو ببرم. مجموعا دوتا قالب کره، یه شیر(کیسه‌ای)، یک دبه ماست کوچولو، یدونه خامه صبحانه و یک غلات صبحانه چی‌پف تو سبدم اضافه کردم؛ مجموع فاکتورش شد 471هزار تومن!!! 

تازه هنوز اثرات جنگ و محاصره وارد فاکتورهای مردم نشده! جدی خیلی پشم‌ریزونه! 

گفتمان

بخش گفتمان بلاگیکس هم باگ عجیبی داره(کلا خیلی جاهاش باگه)، اونم اینه که وسط جملات اگر کلمه یا کارکتر انگلیسی تایپ بشه کل ترکیب و ترتیب متن به هم میریزه. اما خب یه راهکار ساده که همین الان کشف کردم اینه که متن طرف مقابل که براتون ارسال کرده و ترکیبش به هم ریخته رو تو تب ایجاد پست کپی+پیست کنید تا چیدمانش درست شه... 😂

a-Symmetrical

نام a-Symmetrical عنوان پوستر تمرینی‌ای است که با مضمون یک تور موسیقی خیالی از گروه Glass Beams در ابتدای پاییز ۱۴۰۳ طراحی کرده‌م.

Today

امروز، روز خیلی زیاد خفنی نبود حقیقتا. اول از همه که خیلی دیر از خواب بیدار شدم، دوم خیلی هم دیر صبحانه رو خوردم(طرفای ساعت 1 ظهر بود!!)، سوم، هوا با اینکه بارونی و خیلی دلچسب بود، اما خب از اونجایی که قرار بود امروز رو برم دوچرخه‌سواری یکم تو ذوقم خورد. 

تا عصر تقریبا مشغول به انجام هیچ بودم و یجوریایی به بطالت گذروندم. عصر اما رفتم بیرون، یه قهوه گرفتم، دوساعتی پیش دوستم بودم و موزیک گوش دادیم. بعد از اون رفتم یه کافه دیگه، تنهایی نشستم یه چای و کیک سفارش دادم و بعد ساعت 10 شب بود که ماشین گرفتم و برگشتم خونه پشت سیستم.

ناگفته نماند در این چندساعت البته همش تو بلاگیکس بودم و پستهای مردم رو میخوندم و همزمان درحال ور رفتن با کدهای قالبم بودم تا باگ‌هایی که داده رو برطرف کنم. اما خب تهش نشد و برگشتم به همین نسخه فعلی.

خلاصه که امیدوارم فردا روز خفنی باشه. 

Apple iPhone 13C concept

یادش بخیر. سال 1400 که اوج طراحی کانسپت من تو زمینه محصولات صنعتی، از مبلمان گرفته تا کامپیوتر و خودرو و... بود، این کانسپت تلفن همراه هوشمند Apple iPhone 13C رو با الهام از مدل دوست‌داشتنی و فراموش‌شده iPhone 5C طراحی کردم. توی این طرح تلاش کردم حتی بزل‌های سفید دور صفحه نمایش، که در مدل 5C هم وجود داشت رو حفظ کنم و ساختار بدنه رو با توجه به ترندهای جدید اون روز(سیستم دوربین دوگانه، صفحه‌نمایش کامل با پانچ برای دوربین سلفی، بزل‌های باریک و...) و در مطابقت با اصل طرح iPhone 5C ایجاد کنم. البته بعد از اتمام رندرها و اشتراک اونها تو صفحه اینستاگرامم متوجه یک ایراد در مدلسازی کانسپت شدم که خب برای برطرف کردنش دیگه دیر شده بود. 🤕

خودم همچنان بعد از گذشت چندسال از طراحی این ایده و باوجود اون ایراد کوچیک در مدلسازی دوسش دارم.

اینجا هم میذارم ببینم نظر شما در موردش چیه؟ خوشحال میشم تو کامنتها بهم بگید.

Gear

شاید بگید این یارو که پشت این بلاگه چقدر احمق و جوگیره! اما احساس میکنم تو این یه هفته‌ای که این بلاگ رو دارم و تقریبا هرروز مینویسم نیاز جدیدی برای تهیه یک لپ‌تاپ جمع و جور و با کانفیگ سبک، فقط برای بلاگ‌نویسی و کار رو طراحی وب، پیدا کردم. البته خب این نیاز هم در شرایط اقتصادی و خفقان فعلی در کشور تبدیل به یک خواسته دور از ذهن میشه و هرچی بیشتر بهش فکر کنم قراره بیشتر دهنم رو سرویس کنه. ولی خب دوست داشتم یک سیستم سبک، قابل حمل و جمع‌و‌جور برای چنین استفاده‌هایی داشته باشم، به هرصورت آدم هرچی ابزارهاش رو بیشتر و بهتر کنه در شرایط و مواقع مختلف هم بیشتر گره از کارش باز میکنه.

به هرترتیب. این رو هم اینجا گذاشتم چون دلم خواست. 💁🏻‍♂️🤷🏻‍♂️

Rain

امروز هوا بسیار لذت‌بخش و مناسب‌ برای قهوه‌خوردنه. پس تا دیر نشده و هنوز نور خورشید هست باید برم یه قهوه از عمو قهوه‌فروش بگیرم و یکی دو ساعتی رو به چیت چت و معاشرت با دوستان اختصاص بدم. شاید بتونم واسه تیم پروژه وبسایتم با چندنفر دیگه آشنا بشم. 🌧🪻

Update

۳تا دکمه جدید به قالب فعلیم، که در اصل قالب ماهور و ساخته گروه آرماکد هست، اضافه کردم برای دسترسی راحتتر به بخش‌های مختلف بلاگیکس.

Christmas Poster

خب؛ نوشته بودم که قصد دارم نمونه‌کارهای طراحی خودم رو اینجا و با شما بلاگیکسی‌ها هم به‌اشتراک بذارم. پس اول از مجموعه پوستر ۳تایی که به مناسبت کریسمس ۲۰۲۵ طراحی کردم شروع میکنم. این مجموعه رو زمانی که اینترنت باز بود توی صفحه اینستاگرامم هم گذاشته بودم.

صفر تا صد طراحی شده در Adobe Illustrator. 

Virgool io?

داشتم بلاگی میخوندم در مورد سرویس‌دهنده‌های بلاگ ایرانی و خارجی. توی لیستی که از این سرویس‌ها گذاشته بودند چشمم به ویرگول افتاد!(بله برای منی که تو عمرم بلاگ نداشتم خب جدیده) رفتم به وبسایتشون سر زدم، دیدم درست چیزی که بلاگیکس کم داره رو اونا اونجا از چندین‌سال قبل پیاده کردن. یک رابط کاربری سریع و راحت برای نوشتن انواع مقاله، بلاگ، توییت و... با دسترسی‌های آسان و فضای آشنا برای مخاطبان و کاربران. 

پیشنهاد میشه بلاگیکس هم همون فضا و رابط کاربری رو برای نویسنده‌های خودش ایجاد کنه، اینطوری شانس جا افتادن این بستر بین کاربرای جدید و مطرح‌تر شدنش در مارکت‌پلیس‌ها هم بیشتر میشه.

از شانس بلاگیکس، نسخه اندروید و آی‌او‌اس ویرگول چند وقتی هست که دیگه توسعه داده نمیشه و در دسترس نیست، و این خودش تبدیل به نقطه ضعفی برای اون پلتفرم شده. پس دوستان بلاگیکسی؛ از نظر من کمی بجنبید و از رو دست اونا چارتا کپی خوب بزنید تا توی رقابت باهاشون عقب نیافتید.

پ.ن: بله، کپی‌برداری عادلانه و درست و با رعایت حق کپی‌رایت خودش کار سخت و ظریفیه و به‌لحاظ اخلاقی میتونه مشکلی نداشته باشه.

Time

بچه‌تر که بودم، مثلا بین سنین ۱۰ تا ۱۶ سالگی، زمان خیلی آهسته‌تر میگذشت. به این معنا که از صبح ساعت ۸ یا ۹ که بیدار میشدم، تا بعدازظهر هرروز هزارتا کار میکردم. مدرسه میرفتم، ناهار میخوردم، کلاس آموزشی میرفتم، بسکتبال میرفتم، کلی کار دیگه میکردم و بعد از اینکه همش تموم میشد و تایمم خالی میشد تازه نگاه میکردم به ساعت و میدیدم شده ۶عصر! تازه ۶عصر از خونه میرفتم بیرون برای بازی و دوچرخه‌سواری و...

از سالهای آخر دبیرستان و تا سال کنکور هم تقریبا به همین منوال بود، اما حس میکردم که یکم گذر زمان تغییر کرده و انگار سرعتش بیشتر شده. 

با شروع کارشناسی و ورود به دانشگاه، بویژه بعد از اتفاقات آبان و دی‌ماه اون سال و بعد از اون همه‌گیری کرونا، وتا اواخر سال ۴۰۲ این سرعت گرفتن گذر زمان به‌شکل محسوسی دیده میشد و نه‌تنها من، بلکه همه دوستان و همکارانم هم به بیشتر شدن سرعت گذر زمان اعتراف میکردن و میگفتن که چنین احساسی دارن. میگفتن که حس میکنن زمان خیلی سریع‌تر از اونچه که در کودکی و دوران مدرسه تجربه میکردن داره میگذره و مثلا میبینی یک روز کامل گذشته و تو حتی یک مرحله از روتین عادی زندگیت رو هم تموم نکردی.

ولی قضیه برام از اینجا جالبتر میشه که از روز ورود به نوروز ۴۰۳ تا به امروز، باز هم شکل گذر زمان تغییر کرده و امروز که این رو مینویسم احساس میکنم زمان از موقعی که از خواب بیدار میشم(مثلا ۸ یا ۹ صبح) تا ساعت ۴ بعدازظهر با سرعت کمتر، یعنی مثل دوره مدرسه گذر میکنه، ولی یکهو از ساعت ۴ بعدازظهر به بعد(تا ۱۲ شب) سرعتش خیلی بیشتر میشه و من یکی عملا از ساعت ۴ بعدازظهر تا ۱۲ شب رو نمیفهمم چطوری رفته و چیکارها کردم تو اون بازه!!

بنظرم واقعا یه‌چیزی این وسط وجود داره که یکی مثل من هیچوقت قرار نیست بفهمتش.

Auto Dir

جالب شد! تونستم با کمک دستیار هوش مصنوعی مشکل پشتیبانی از دو زبان فارسی و انگلیسی و همینطور جهت چپ‌چین و راست‌چین قالبم رو برطرف کنم. هرچند اگر خودم دانشش رو داشتم خیلی راحتتر میتونستم اوکی‌اش کنم، ولی خب استفاده از این ابزارها هم که ایرادی نداره! داره؟

 

arrow_forward صفحه قبل صفحه بعد arrow_back
edit explore dashboard